شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۰
حضرت خدیجه(‌س) از نگاه شهید مطهری

سبقت در ایمان اول كسى كه ايمان آورد، از زنها خديجه بود و از مردها على عليه السلام كه در خانه پيغمبر بود(1)

محبت رسول الله به خدیجه

حضرت رسول صلى الله عليه و آله تا آخر عمر هرگاه كه نام جناب خديجه را مى‏شنيدند اشك مى‏ريختند(2)

سرور زنان عالم

در احاديث رسيده است كه كاملترين زنهاى جهان چهار زن هستند كه دوتاى اينها در امم پيشين بوده‏اند، يكى همين زن فرعون، كه مى‏گويند نام او آسيه بوده است، و ديگرى مريم مادر عيسى مسيح عليه السلام. عرض كردم اينها در درجه اعلى هستند، والّا قرآن از مادر همين مريم هم تجليل كرده است، ولى نه در حد خود مريم. و دو زن در اسلام هستند كه در عاليترين سطحها قرار گرفته‏اند؛ يكى جناب خديجه دختر خُوَيْلَد و دیگری حضرت زهرا(س) (3)

همسر یگانه پیامبر‌(ص)

همسر بزرگوار پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله، كه به اتفاق شيعه و سنى تا اين زن- كه همسر اول پيغمبر بود- زنده بود، حضرت همسر ديگرى انتخاب نكرد و با اينكه وقتى اين زن از دنيا مى‏رفت نزديك هفتاد سال از عمر او گذشته بود، پيغمبر اكرم تا آخر عمر هر وقت نام خديجه را مى‏شنيد اشكهايش جارى مى‏شد. اين نشان مى‏دهد منتهاى وفاق روحى را كه ميان اين زن و حضرت رسول وجود داشت.(4)

همه چیز رسول(ص)

بعد از وفات خديجه شصت يا شصت و پنج ساله هروقت نام او را مى‏بردند، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با عظمت از او ياد مى‏كرد و گاهى اشكش جارى مى‏شد كه عايشه ناراحت مى‏شد.عايشه برعكس، چون جوان بود به جوانى خودش مى‏نازيد. يك دفعه هم گفت:يك زن پير كه ديگر اينقدر اهميت ندارد كه اينقدر به او اهميت مى‏دهى؟ فرمود: چه مى‏گويى تو؟ خديجه براى من چيز ديگرى بود.(5)

نگرانی خدیجه(س) در اواخر عمر

حضرت امير سلام‏اللَّه عليهما بعد از آنكه عروس را به خانه داماد بردند و زنها عروس را همراهى كردند چون عادت زنان آن زمان چنين بود- و زمانهاى بعد هم گاهى همين‏طور بوده است- كه بعد از آنكه عروس و داماد را به حجله مى‏بردند دور و بر حجله را خالى نمى‏گذاشتند و گوش مى‏كردند ببينند چه مى‏گويند- كه كار بد و زشتى است- رسول اكرم‌(ص) فرمود؛ احدى از زنها حق ندارد در نزديك حجله بماند.همه رفتند. بعد از مدتى حضرت آمدند ديدند امّ ايمن در آن نزديكهاست. فرمود: امّ ايمن مگر نگفتم كه هيچ زنى حق ندارد نزديك بماند، تو چرا ماندى؟ عرض كرد:يا رسولَ‏اللَّه! امر فرموديد، ولى من به علت ديگرى اين نزديكها هستم. خديجه همسر بزرگوار شما وقتى مى‏خواست از دنيا برود به من گفت: امّ ايمن من هيچ ناراحتى ندارم، فقط يك ناراحتى در قلب خودم دارم و آن اين است كه دخترم فاطمه كوچك است، موقعى خواهد رسيد كه بايد شوهر كند و دختر در شب عروسى احتياج به مادر دارد، چون دختر حرفهايى دارد كه فقط با مادرش در ميان مى‏گذارد و زهراى من مادر ندارد. فهميدم كه خديجه چه مى‏خواهد بگويد؛ يعنى آيا تو به جاى من براى زهراى من مادرى مى‏كنى؟ گفتم: من حاضرم آن شب به جاى شما باشم. يا رسولَ‏اللَّه! من اينجا ايستاده‏ام كه اگر زهرا‌(س) حاجتى داشته باشد و كسى را صدا كند من نزديك بروم. امّ ايمن مى‏گويد: تا نام خديجه را بردم، اشكهاى مبارك رسول اكرم جارى شد. بعد فرمود: پس تو اينجا بمان‏ (6)

 

1-       مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏27    795  

2-         مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏27    481

3-       مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏27    481   

4-       مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏27، ص: 481

5-       مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏26    569 

6-       مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏27    482    

 

 

 

 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha